کاروان رفت و عدهای رفتند
عدهای هم به چاه افتادند...
+ از دل زندگی ما بوی عمر بی استفاده میآید...
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
ماییم و داغ با تو نبودن
من راضیم به بی تو نبودن...
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
جان گفت که:
"کیست؟"
گفت:
"بگشای!
بیگانه مدار آشنا را."
انوری
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
این قصه مکرر شد، باقیش نهان بهتر...
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
آن تنفر را هیچ شویندهای پاک نمیکند
خواندن ندارد که...
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
کدامش بادکنکی که ترکید؟
کدامش حسرتی شد و ماند به دلم؟
+با تو چرا باید تعارف کنم؟
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
مرد احساس میکند حسابی تنبل شده
و حسابی بیخود
چرا کاری نمیکند؟
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
قلبم سنگین است.
مانند نگاه هوس آلود مردی جوان توی تاکسی.
یا شبیه قطره اشکی از سر ناامیدی.
+قلب سنگین را باید شکست!
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
و مرد پس از شکست در انتخابات و دیدن حماقت هم سنگری ها به ایرانگردی رو میآورد.
اینبار اصفهان.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
تو تبارت به من گره خورده
بی نسب من که از تبار توام
#بداهه
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی